تبليغاتX
ساعت متریک 
سلام

امیدوار بودم اولین در پستم تو سال جدید به یه مسئله دیگه بپردازم... شرایطی پیش اومد که تا هنوزم ادامه داره خودتون با تمام وجود حسش می کنین ... نشد

 

چند روز پیش اتفاقی یه مطلب در مورد بررسی مقیاس اندازه‌گیری زمان (ساعت) خوندم، تا به حال درباره اش فکر نکرده بودم ترجمه‌اش رو میذارم تا شما نظرتون رو در این باره بگین:

باید در مورد تعریف ما از اندازه‌گیری زمان یک بازبینی صورت گیرد. می‌پرسید چرا؟ دلیل اول اینکه زمان تنها پارامتری است که هنوز به صورت متریک تعریف نشده است، و دوما اینکه توضیح مبنای این سیستم اندازه‌گیری برای بچه‌های نسل جدیدی که با سایر سیستم‌های متریک اندازه‌گیری آشنا هستند کار واقعا دشواری است. چرا یک ساعت شصت دقیقه است و یک روز فقط بیست و چهار ساعت؟ چرا شصت؟ چرا صد نه؟  چه دلیلی دارد وقتی ما برای اندازه‌گیری مسافت از واحد متر استفاده می‌کنیم و برای اندازه‌گیری وزن از واحد گرم و دهها مقیاس اندازه‌گیری که همه متریک و بر مبنای واحد صدتایی است، برای زمان که بیش از سایر مقیاس‌ها در زندگی روزمره استفاده می‌کنیم باید از مبنای شصت-شصت-بیست و چهار!!! استفاده کرد. از همه بدتر سیستم واقعاً گیج کننده am/pm (قبل از ظهر/بعد از ظهر) است. ساعت am 12 دقیقا ظهر است نه قبل از آن ، و برعکس ساعت  pm12 دوازده ساعت قبل از ظهر و دوازده ساعت بعد از ظهر است؛ که در هر صورت یک مقیاس مبهم و نامفهوم است و اگر برای ما عادیست تنها به این دلیل است که به این سیستم ناقص عادت کرده‌ایم و هیچ وقت به آن فکر نکرده‌ایم. بزرگترین مشکل این سیستم این است که مشخص نیست روز دقیقاً از کی شروع می‌شود. تصور عموم این است که نیمه شب پایان  یک روز است. ولی منطقی تر این است که نیمه شب آغاز یک روز باشد. برای مثال وقتی ساعت pm 12 که ساعت ویندوز تاریخ را به یک روز جلو می‌برد متعلق به فرداست نه همان روز، در حالی که طبق نظام این سیستم یک ساعت دیگر تا پایان روز باقی مانده است.

 

برای حل این مسله چه راه حلی وجود دارد؟

ما برای حل این مشکل یک ثانیه متریک را به این صورت تعریف می‌کنیم =100000/1روز. دقیقه متریک می‌شود 100 ثانیه متریک و ساعت متریک می‌شود 100 دقیقه متریک. با این اوصاف یک روز 10 ساعت متریک است.

برای درک بهتر این موضوع  می‌توانید از این نرم افزار استفاده کنید. این برنامه ساعت را به مقیاس متریک تبدیل می‌کند.تصور کنید با این نظام سنجش زمان به  قصد دارید برنامه روزانه خود را تنظیم کنید:  ساعت 3 سرکار می‌روید ساعت 7 برمی‌گردید به خانه و ساعت 9 هم می‌خوابید. و زندگی زیباست!

امیدوارم از حرفام چیزی سر درآورده باشین!

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 0:50
Happy New Year 
سلام

تا پایان سال ۸۷ کمتر از سه دقیقه باقی مونده... می خواستم قبل از سال نو یه پست بزنم چیزی به ذهنم نرسید به جز یه ترفند که واسه خودم جالب بود گفتم شاید برا شما هم جالب باشه.

چگونه بدون مرورگر اینترنت یک سایت را باز کنیم؟

این کار با استفاده از این ترفند ساده امکان‌پذیر است. برای این کار مراحل زیر را انجام دهید:

۱- یکی از برنامه های ویندوز مانند Paint یا notepad یا Calculator را باز کنید.

۲- از منوی Help گزینه Help Topic را انتخاب کنید.

۳- در پنجره باز شده روی آیکن علامت سوال که در گوشه سمت چپ قرار دارد کلید کنید.

۴- گزینه Jump to URL را انتخاب کنید و آدرس کامل (//:http) را در کادر وارد کنید.

به همین سادگی!

 

سال نو مبارک!

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 15:12
101 یک سوال برتر 

به نام خدا

 

سایت تلگراف به نقل از مجله بی‌بی‌سی 101 سوال برتر که در تمام زمان‌ها سوال مردم دنیا بوده رو جمع‌آوری کرده و به هر سوال جواب کوتاه و مفیدی داده. این سوالات خیلی جالب و خوندنین. من 11 تا از این سوالات رو به فارسی در ذیل آوردم. لینک کل سوالات همراه با پاسخ در رو انتهای پست برای علاقمندان میذارم.

امن‌ترین مکان در محیط باز برای جلوگیری از برخورد صاعقه کجاست؟

اشیا بلند و نوک تیز در محیط آزاد مستعدترین مکان برای برخورد صاعقه است.برخی مواقع زمین‌های مسطح نزدیک درختان بلند نیز دچار صاعقه می‌شوند.در ماشین یا درون محیط فلزی امن‌ترین مکان برای جلوگیری از برخورد صاعقه است.ماندن در خندق،چاله و گودال از هیچی بهتر است.از قرار گرفتن بین دو سطح مختلف (مانند: آب و خاک،صخره و سطح زمین،درخت و سطح بایر) اجتناب کنید.از اشیا فلزی حداقل 5 متر فاصله داشته باشید.

چرا دو قلوهای همسان اثر انگشت متفاوتی دارند؟

با وجود اینکه دوقلوهای همسان از DNA یکسانی بوجود آمده‌ا‌ند. ولی آنها سلول به سلول مشابه نیستند.همه‌ی ویژگی‌های فیزیکی افراد را ژن‌ها تعیین نمی‌کنند.اثر انگشت طی یک فرآیند نیمه تصادفی در زمان جنینی در اثر نوسان سطح هورمون‌ها در رحم شکل می‌گیرد.این موضوع در مورد خال‌ها هم صدق می کند.

چرا انگشتان دست و پا در صورت ماندن در آب چروکیده می‌شود؟

اگر شما دستتان را درون آب قرار دهید به علت تفاوت میزان نمک آب با پوست طی فرآیند اسمز آب جذب پوست می شود و متورم می‌گردد، بافت‌های زیری برای جا دادن به سلول‌های متورم موجدار و چروکیده می‌شود.

آیا گیاهان هم بر اثر کهولت سن می‌میرند؟

تحت شرایط محیطی مناسب بعضی از گیاهان می توانند برای همیشه زنده بمانند.

آیا آدامس‌ها می‌توانند برای سال‌ها در بدن بماند؟

خیر. هر چند آدامس‌ها غیرقابل هضم هستند ولی هیچ خصوصیت جادویی ندارند که بتوانند از مراحل گوارش فرار کنند.حداکثر زمان مقاومت آن به طور معمول سه روز است.

آیا میکروب‌ها هم مورد حمله میکروب‌ها قرار می‌گیرند؟

بله. حتی از میکروب کوچک تر هم وجود دارد که به میکروب‌ها حمله می‌کند.

چرا در عقب ماشین بیشتر دچار سر گیجه می‌شویم؟

به این دلیل که شما در عقب ماشین دید افق مناسبی ندارید.سرگیجه‌های ناشی از سوار ماشین شدن به این دلیل است که گوش صدای حرکت را می‌شنود ولی چشم شما می‌گوید که نسبت به ماشین حالت ساکن دارید.

آیا نوشیدنی‌های داغ باعث می‌شود احساس سرما کنید؟

بله. با خوردن نوشیدنی داغ بدنتان فکر می‌کند که بیش از آن چیزی که حس می‌کنید گرمتان است درنتیجه شما عرق می‌کنید که با تعرق گرما از دست می‌دهید.

آیا اندازه حجم سر در IQ افراد هم نقش دارد؟

خیر. طی مطالعاتی که در سال 1998 انجام گرفته است، ارتباط بین اندازه حجم سر با اندازه مغز رابطه وجود دارد ولی با IQ ارتباطی پیدا نشده است.

چرا انسان با قلقلک به خنده می‌افتد؟

بیشتر عکس‌العمل‌هایی که به قلقلک می‌شود برای منصرف کردن فرد از دست زدن به نقاط حساس است.از کودکی یاد گرفته‌ایم که به قللک بخندیم.در تحقیقات جدید که توسط سارا جینی بلکمور صورت گرفته است نشان داده شده است که ما قادر نیستیم خودمان را قلقلک بدهیم هر چند سخت تلاش کنیم.

آیا پخش کردن آهنگ برای درختان به رشدشان کمک می کند؟

خیر. تعداد خیلی کمی از درختان وجود دارند که ارتعاشات صوتی را احساس می‌کنند که این درک هم کاملاً متفاوت از درک ما از موسیقی است.

 

سوال 20-1

سوال 40-21

سوال 60-41

سوال 80-61

سوال 101-81

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 16:17
The Facts of Life 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you.

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.

At least 15 people in this world love you, in some way.

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you.

تنها دلیلی که باعث می‌شود یک نفر از تو متنفر باشد، این است که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد.

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you.

یک لبخند از طرف تو می‌تواند موجب شادی کسی شود، حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.

 Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep.

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.

You are special and unique, in your own way.

 تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.

Someone that you don't know even exists, loves you.

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی.

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it.

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.

When you think the world has turned it's back on you, take a look, you most likely turned your back on the world.

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده ، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.

Always tell someone how you feel about them, you will feel much better when they know.

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت.

If you have great friends, take the time to let them know that they are great.

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.


پ.ن:

رمضان... خیلی ماه عزیزیه. الطاف بیکران خدا تو این ماه خیلی بیشتره. اینو شما هم حس کردین؟

- تو این ماه نیاز به دونستن اوقات شرعی از همیشه بیشتره. برای اطلاع از اوقات شرعی محل زندگی‌تون می تونین به این سایت سری بزنین. اوقات شرعی تمام شهرهای ایران رو می‌تونین در اینجا ببینن.

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 6:2
زمان 

به نام خدا

هیچ فکر کردید که بدجور گیر افتادهایم... بُعد چهارم این دنیای سه بعدی را می گویم؛ زمان!

تا حالا زمان را احساس کردهاید؟ سعی کرده اید از شرش خلاص شوید؟ حس اینکه زمان ما را اسیر کرده است بدجور کلافهام میکند. با یک مثال شاید بتوانم بهتر منظورم را برسانم. تصور کنید نزدیکی یک راهآهن, در یک اتاق زندگی می‌کنید؛ ارتباط شما با دنیای بیرون فقط یک دریچه خیلی تنگ است که روبروی راهآهن قرار دارد. وقتی قطاری از روی ریل میگذرد شما در یک لحظه فقط قادر خواهید بود یک واگن را ببینید و برای اینکه بتوانید همهی واگنها راببینید مجبورید زمانی را صبر کنید؛ مثلا اگر قطار سی واگن دارد باید سی ثانیه زمان سپری شود تا همه‌ی قطار را ببینید؛ ولی هرگز نخواهید توانست در یک آن همهی قطار را ببنید. ولی چنانچه کسی در بیرون این اتاق ایستاده باشد میتواند در یک لحظه کل قطار را با یک دید مشاهده کند. این تصور چه حسی را در شما ایجاد میکند؟

چرا در یک آن نمیتوان دو کتاب خواند؟ چرا برای اینکه یک کتاب را بخوانیم باید چهار-پنج ساعت وقت گذاشت؟ چرا در یک زمان نمیشود در دو جای مختلف بود؟ چرا برای هر کاری که انجام میدهیم روزها,ماهها و یا شاید سالها وقت لازم است تا نتیجهاش را ببینیم. چرا نمیشود تصویر آخرین روزی را كه در این دنیا هستیم در ذهن خود مجسم كنیم.

اینها سوالهایی است که بعضی از شب که از خواب بیدار میشوم نمیگذارند خوابم ببرد.
|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 6:21
بازیگر 

به نام خدا

 

از بعد عید تا حالا زندگیم فیلم شده ، انگار تمام اتفاق‌های که برایم می‌افتد فانتزی هستند... دیگه بهشون عادت کردم ، سابقاً که از یک فیلم خوشم می‌آمد با خودم می گفتم که آیا می‌توانم جای نقش اول فیلم بازی کنم یا نه؟ ولی حالا مدت‌هاست که ناخواسته دارم فیلم بازی می کنم.

نمی‌دانم فیلم The Illusionist را دیده‌اید یا نه ـ آنجایی که Paul Giamatti (بازیگر نقش Walter Uhl) در قسمت‌های پایانی فیلم متوجه حقیقت می‌شود، چطور از اینکه بازی داده شده‌ است (رودست خورده) از تعجب قاه‌قاه می‌خند و تمام ماجرا را برای خود مرور می کند ـ باید بگویم که من هم دارم چنین حسی را تجربه می‌کنم؛ مدام باید به گذشته برگردم و ارتباط ظریف اتفاقات این چند سال را برای خودم مرور کنم.

 

پ.ن: برای خودم متاسفم، نتوانستم برای دوستانی که در دوستی هیچ چیز را از من دریغ نکردند، دوست خوبی باشم، هر چند می‌دانم آنقدر بزرگوار هستند که ذره‌ای از من ناراحت نیستند... نه اینکه نخواستم باور کنید نتوانستم...

کاش می‌توانستم مثل همه‌شان حرفم را رک بزنم... آخر درون‌گرای هم حدی دارد! این اواخر آنها هم دیگر با چشم حرف می‌زدند من حتی این کار را هم نمی‌کردم؛ دیگر حوصله خودم را ندارم. خسته‌‌ام از اینکه برای کوچک‌ترین کار باید به ده نفر توضیح بدهم.

آنقدر احساسی‌ام برای اینکه در روز از دست دادنشان عذاب نکشم سعی کردم به هیچ کس وابسته نشوم... وابسته‌ام شدند... نتوانستم انتظاراتشان را برآورده کنم... باز عذاب می‌کشم
|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 7:9
Trick 

به نام خدا

سلام

سال نو مبارک

 

انگار همین دیروز بود که اولین پست سال 86 رو نوشتم واقعاً خیلی زود گذشت... سال 86 برای من از همه سال های عمرم زودتر گذشت، نمی دونم چرا... تواین سال موفق نشدم بیشتر از 11 بار وبلاگمو آپ کنم یعنی حتی ماهی یه بار هم نمی نوشتم خیلی ناامید کننده است.

 

خب دیگه بریم سراغ متن این پست، تو این پست می خواهم یه trick درمورد موتور جستجوی گوگل بنویسم؛ مطمئنم تا حالا برای یک بار هم که شده از به سایت گوگل رفته اید و مطلب مورد نظرتان را جستجو کرده اید ولی نه به این صورتی که امروز می خواهم توضیح بدهم. البته به این روش نمی شود گفت جستجو یک چیزی شبیه هک کردن است.

با این روش می توانید:

*از سایت هایی که موزیک یا فیلم آنلاین پخش می شوند دانلود کنید.

*می توانید به دوربین های مدار بسته ی سرتاسر جهان دسترسی داشته باشید حتی زاویه برخی دوربین ها رو تغییر بدید!

*به بخشهایی از سایتهای مختلف که دسترسیش برای عموم بسته شده وارد بشید

*دسترسی به اطلاعات و آمارهای نموداری مفید

*هر زمان که دنبال فایل به خصوصی می گردید نیاز نیست که بارهای روی لینک های مختلف سایت ها بروید تا به لینک اصلی دانلود فایل دسترسی پیدا کنید

* و یا حتی به User و  Passwordسایت های مختلف و بانک های Password آنها دسترسی پیدا کنید.

برای همه این کارها فقط کافیست چند کد را داشته باشید و بقیه کاراکترها را بنا به تناسب خود تغییر دهید.

این کدها عبارتند از:

inurl:"viewerframe?mode=refresh"

intitle:"index of" taraneh mp3

intitle:"index of" ketab pdf

intitle:"index of" ws_ftp.ini

intitle "index of" passwd passwd.bak

intitle:"usage statistics for" "generated by webalizer"

"robot.txt" "disallow:" filetype:txt

زمانی که عبارت سطر اول را سرچ کنید، به دوربین های مدار بسته دسترسی پیدا خواهید کرد.

با درج عبارت intitle:"index of" در textbox گوگل و نوشتن اسم فایل و فرمت آن(سطرهای دوم و سوم ،واژه هایی که با این رنگ مشخص شده است) گوگل شما را مستقیماً به لینک اصلی فایل هدایت می کند.

با سرچ کردن عبارت های سطر چهارم و پنجم به بانک Password سایت های دست پیدا می کنید.

با سرچ کردن عبارت سطر پنجم به آمارها و نمودارها خواهید رسید و نتایج سرچ سطر پنجم اطلاعات سایت های ممنوعه (مثل سایت سیا!) را در اختیار شما قرار می دهد.

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:43
تارهای تارنگاشت 

هر کسی که می‌خواهد انگلیسی یاد بگیرد، می‌داند که دامنه‌ی لغات زبان چقدر دنیای پهناور و وسیعی دارد. هر قدر هم که دستور زبان بلد باشید، تا وقتی که معنی کلمات را ندانید، تقریباً از متن چیزی دستگیرتان نمی‌شود؛ اما نکته‌ی مهم این است که علی‌رغم تعداد بسیار زیاد لغات، راه‌هایی وجود دارد که می‌شود حجم دامنه‌ی لغات توی ذهن را یک‌دفعه چند برابر افزایش داد؛ اما چگونه؟

یکی از متداول‌ترین شیوه‌های ساخت واژه در زبان انگلیسی Derivation است که با افزودن پسوند، پیشوند یا میان‌وند به واژه‌ها واژه جدید می‌سازند.

"mis" از جمله پیشوندهایی است که کاربرد فراوانی دارد و معنی‌اش "بد" است. بنابراین هر کلمه‌ای که با "mis" شروع می‌شود یعنی این که اسم یا فعل بعد از آن دارای خصوصیت منفی،اشتباه یا بد است.

به مثال‌های زیر توجه کنید.

misbelief:

Belief یعنی عقیده و نظر، پس misbelief، می‌شود نظراشتباه.

[People thought the earth was flat until Colombus corrected that misbeleif.]

 

misfire:

تیر به هدف نزدن، خطا در تیراندازی

[The bear escaped when the hunter's rifle misfired.]

 

mishap:

hap مخفف happening یعنی اتفاق و رخداد. mishap یعنی بدشانسی، یا اتفاق بد و ناگوار.

[Right after the collision, each driver blamed each other for the mishap.]

 

mislay:

lay  یعنی گذاشتن و قراردادن. mislay یعنی گم کردن، گذاشتن چیزی در جایی که فراموش کرده‌ایم.

[Yesterday, I mislaid my biology book, and it took me about a half an hour to find it.]

 

mislead:

یعنی آدم را به اشتباه انداختن، چون lead یعنی هدایت و رهبری کردن.

[Some traffic signs are so confusing that they mislead the traveler.]

 

misstep:

گام اشتباه

[Quitting school is a misstep that you may regret for the rest of your lift.]


پ.ن: هر دلیلی که برای آپ نکردن این مدت بیارم، اسمشو می‌شه گذاشت بهونه و توجیه! پس در این باره چیزی نمی‌نویسم...

بالاخره ترم اول [تقریباً] تموم شد.(یکی از امتحانامونو انداختن 13اُم. از دست دولتی که برای تسهیل امور ملت تو همچی دخالت می‌کنه، حتی تو برنامه امتحانی مدارس و دانشگاه اونم تو وسط امتحانا. انگار از قبل نمی‌دونستن تاسوعا و عاشورا بین امتحانا می‌خوره...! بین ترم اول و دوم عملاً تعطیلی نداریم... بازم خودمون باید کاری کنیم)

 

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 7:39
Animals in slang 

سلام
مبحث این پست را به پرکاربردترین اصلاحات عامیانه‌ی انگلیسی (Slang) که با اسامی حیوانات ساخته شده‌اند، اختصاص می‌دهیم:

Ant               مورچه

 

ants in the pants:

تقریبا معادل کک توی تنبان افتادن و احساس ناراحتی و ناآرامی کردن است.

[Do you have ants in the pants or what?]

چیه، کک توی تنبانت افتاده؟

Bat خفاش              

 

blind as a bat:

کور

[Without my glasses, I am blind as a bat.]

بی عینک ، واقعاً کورم.

Bee                   زنبور

 

busy as a bee:

کنایه از پرمشلغه بودن

[He never seems to have time to talk. He’s always busy as a bee.]

انگار هیچ وقت فرصت حرف زدن نداره، خیلی سرش شلوغه.

Bird                 پرنده

 

A little bird told me:

اصطلاحی معادل آقا کلاغه خبر داد

bird:

دخترزن

[Do you know that bird?]

اون زن رو می‌شناسی؟

early bird:

اصطلاحی برای کسی که صبح زود از خواب بیدار می‌شود.

eat like a bird:

آدم کم خوراک

[She eats like a bird.]

خیلی کم خوراکه.

Buck                 آهو

buck:

دلار

[Can you lend me five bucks?]

می‌تونی پنچ دلار بهم بدی؟

Bug                حشره

bug:

ویروس ـ سرماخوردگی

[My sister can’t come to your party because she caught a bug.]

خواهرم نمی‌تونه به مهمونی‌تون بیاید چون سرماخورده.

to bug:

اذیت کردن

[Stop bugging me!]

دست از سرم بردار. اذیتم نکن.

Buffalo          گاومیش

buffalo:

حقه زدن

[He buffaloed me!]

بهم کلک زد!

Bull                  گاو نر

bull-headed:

لجباز

[Sometimes you are so bull-headed!]

بعضی وقت‌ها خیلی یک‌دنده می‌شی!

Butterfly           پروانه

(to have) butterflies:

عصبی و هول شده

[I always get butterflies when I speak in front of large groups.]

وقتی جلوی یه جمعیت زیاد حرف می‌زنم، همیشه هول می‌شم.

Cat                     گربه

rain cats and dogs:

باران شدید

[It’s raining cats and dogs outside.]

بیرون عجب بارونی داره میاد.( داره مثه دم اسب بارون می‌باره)

catnap:

چرت کوتاه

[I’ll meet you at the movies right after a little catnap.]

یه چرت کوتاه که زدم توی سینما می‌بینمت.

Hen                  مرغ

hen-pecked:

مرد زن ذلیل

[He’s been hen-pecked for the past 25 years.]

25ساله كه زن ذليله.

Cow             گاو ماده

(to have a) cow:

به شدت ناراحت شدن ـ دمغ شدن

[When I told my mother that I wouldn’t be home until midnight, she had a cow.]

 وقتی به مادرم گفتم که تا نصفه شب نمی‌رم خونه، خیلی پکر شد.

Crocodile       تمساح

in a while crocodile:

خداحافظ – می‌بینمت (کروکودیل به این صورت خونده می‌شود "کروکودایل" که هم‌وزن In a while  است.)

Dog                  سگ

dog:

1-آدم خیلی زشت

[She’s a real dog.]

خیلی بد ترکیبه.

2-آدم (به طور کلی(

[You clever dog.]

بابا چقدر زرنگی تو!

3-پا

[My dogs are aching!]

پاهام درد می‌کنه.

Goat                  بز

space goat:

سپر بلا

[I’m always the space goat when anything goes wrong.]

هر وقت مشکلی پیش میاد همیشه من سرزنش می‌شم.(دیوار من از همه کوتاه‌تره(

Horse             اسب

beat a dead horse:

معادل آب در هاون کوبیدن

[Stop asking him to do you a favor. You’re beating a dead horse.]

اینقدر ازش نخواه واسه‌ات کاری کنه. آب تو هاون کوبیدنه.

Mouseموش         

mousy:

خجالتی

[She’s sort of mousy.]

یه جورایی دختر خجالتی‌ایه.

Owl               جغد

night owl:

کسی که شب بیداری را دوست دارد

[You’re a real night owl, aren’t you?]

مشخصه دیگــــــــــــــــــه...

Pig                       خوک

pig out, eat like a pig:

جفتشون به معنی پرخوریه

pigheaded:

لجباز

[You’re always pigheaded.]

همیشه آدم لجبازی هستی.

Pigeon                 کبوتر

pigeon:

آدم ساده لوح – هالو

[Mark is no pigeon.]

مارک چقدر ساده لوحه.

Rat        موش صحرایی

rat:

لو دادن – خبرچینی به پلیس

[I can’t believe that my best friend ratted on me.]

باور نمی‌کنم که بهترین دوستم منو لو داده باشه.

rat race:

کار روزانه

[Well, I suppose it’s time to go back into the rat race.]

خب دیگه، گمونم وقتشه برگردیم سراغ کار روزانه.

Turkey          بوقلمون

turkey:

احمق – ساده لوح

Whale               نهنگ

whale:

آدم چاق

Worm                کرم

can of worms:

یک موضوع پیچیده و حساس

[I really opened up a can of worms when I asked him how his marriage was.]

وقتی ازش پرسیدم وضع زن و زندگیش چطوره، واقعاً موضوع حساس و پر مسئله‌ای مطرح کردم.

Rabbit             خرگوش

rabbit ears:

آنتن تلویزیون

[The picture on the television isn’t very sharp. I think we need to buy some new rabbit ears.]

تصویر تلویزیون زیاد شفاف نیست. کمون باید یه آنتن جدید بخریم.

 

نکته:

worm و snake و rat هر سه به معنی آدم قابل سرزنش و نفرت انگیز است. مثلا می‌گویند:

[You like him? He’s such a worm!]

ازش خوشت میاد؟ خیلی آدم نفرت‌انگیزیه!

[He’s a real snake.]

واقعاً نفرت‌انگیزه!

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 6:36
Return 
به نام خدا
از این که بین آخرین پست و این یکی وقفه تقریبا یه ماهه ای افتاد خیلی کلافه ام. دسترسی به اینترنت فعلا برام زیاد مقدور نیست و نمی تونم مرتب بنویسم.
یه چیز جالب که اینجا متوجه شدم این بود که دنیا چقدر کوچکه... من اینجا با کسایی آشنا شدم که مدتها در دنیای مجازی با هم ارتباط داشتم. برام یه تجربه خوشمزه بود.


پ.ن : چند روز پیش سر کلاس یکی از استادا بهمون اکیدا توصیه می کرد که تو این مقطع زمانی حتما باید با کامپیوتر آشنا باشین و کلی از این جور حرفا ... در آخر کلامش هم گفت برای اینکه بیشتر آشنا بشین هفته بعد یه نرم افزار در مورد زبان میارم که خیلی برای دانشجوهای رشته زبان می تونه مفید باشه, این نرم افزار فرمتش pdf است که موقعی که نرم افزار رو آوردم سر کلاس بیشتر راجع بهش توضیح میدم!!!
|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 11:9
5037 

به نام خدا

 

بالاخره تابستان 86 هم تموم شد، یکی از Stressful ترین! تابستان‌های عمرم. از بعد کنکور فکر می‌کردم حداقل تو تابستونا دغدغه‌ی خاصی نخواهم نداشت ولی ...

دغدغه داشتم از اواسط خرداد تا حالا و

حالا...

 

این‌بار درباره خواسته‌های آدم‌ها می‌نویسم و این‌که وقتی یک چیزی را خواستند دیوانه‌وار در پی به‌دست آوردنش هستند و رضایتشان را فقط در دست‌یابی به آن خواسته خلاصه شده می‌بینند ولی وقتی بهش دست پیدا کردند، باز احساس رضایت نمی‌کنند و یا حتی نق زدنشان بیشتر می‌شود.

پریروز که برای ثبت‌نام کارشناسی داشتم می‌رفتم اصفهان، به محض ورود به ترمینال اولین چیزی که گفتم [از روی شکایت] این بود: " باز ماییم و ..." و باز همان احساس مبهم Nostalgia و Homesick به سراغم آمد. ولی هنوز جمله‌ام تمام نشده بود که به خودم گفتم، مگه این همه‌ی آن چیزی نبود که یک‌سال آرزویش را داشتی؟ مگه این تو نبودی که آن شب که انتخاب رشته‌ات نیمه تمام ماند از ترس از دست دادن فرصت منحصراً یک بار انتخاب رشته تا صبح خوابت نبرد؟

چرا این همان چیزی بود که می‌خواستمش ولی هنوز نرفته دلتنگم... دلتنگ خانه، دلتنگ مدرسه،دلتنگ تدریس(درست مثل پارسال که دلتنگ تحصیل بودم)، دلتنگ کلاس و دانش‌آموزانم.

 ***

دیشب موقع برگشت از اصفهان موبایلم زنگ زد:

-          الو سلام

-          سلام

-          همراه آقای گرامی

-          بله بفرماین

-          به جا آوردین؟

-          نه متاسفانه، میشه خودتو معرفی کنی؟

-          من یکی از دانش‌اموزات هستم.

-          من دانش‌اموز زیاد دارم. خودتونو معرفی کنین!

-          مدرسه حافظ، کلاس سوم ب شناختی؟

-          حافظه‌ام یاری نمی کنه.

-          مهم نیست فقط می‌خواستم یه چیزی رو بهت بگم، من شما رو خیلی ...

قبل از اینکه بتونم چیزی بگم...

-          خداحافظ

 

خداحافظ

 

* پ.ن: با خدا معامله کنین همش سوده!

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 17:34
نکاتی در مورد تلفظ 

سلام

تو این پست چند نکته مهم تلفظی رو خدمتتون عرض می‌کنم که با توجه کردن به آنها می‌توانید Listening و Speaking خودتون رو تا حد ممکن به Native Speakers نزدیک کنید. با یادگیری این تکنیک‌ها و به کار بردن آنها قادر خواهید بود حدود70٪ Listening خود را تقویت کنید.

 

1- هر گاه واژه‌ای که با یک حرف بی‌صدا(Consonant) ختم می‌شود،قبل از یک کلمه قرار بگیرد که با یک حرف صدادار (Vowel) شروع می‌شود؛صداها با هم پیوند می‌خورند و یک آوای نیم صوتی (Semivowel) ایجاد می‌شود.

حالا با ذکر چند مثال خواهید دید که چقدر این قواعد ساده و در عین حال مهم هستند.

Consonant+  Vowel

My name is …                [ my nay miz]

Hold on                         [ hol  don]

Tell him I miss him         [ tellim I missim]

 توجه داشته باشید که کلمات داخل کمانک شکل تلفظی کلمات هستند.

 

2- اگر کلمه‌ای با یک حرف بی‌صدا ختم و بلافاصله کلمه بعد نیز با یک حرف بی‌صدای دیگر شروع شود ، دو کلمه به هم متصل می‌شوند،ولی ادغام نمی‌شوند.

 

consonant + consonant

 

Hard times       [hardtimes]

The time          [ thetime]

 

3- اگر کلمه‌ی اول با یک آوای صدادار ختم شود و کلمه‌ی دوم نیز با یک آوای صدادار شروع شود ،آواها در حین به وجود آمدن یکglide ، به هم پیوند می‌خورند.

 

یک glide یک صدای خفیف [y] یا [w] است.

Go away   [Go(w)away]

she isn't.   [she(y)isn't]

who is ?    [who(w)is]

 

4- کاربردی‌ترین قاعده، قاعده‌ی ادغام صداهای T, D, S)  یا (Z  با Y است:

هرگاه کلمه‌ای با یکی از صداهای داخل کمانک ختم شود و کلمه‌ی بعدی با صدایY  آغاز شود، هر دو صدا با هم ادغام شده و صدایی جدید تولید می‌شود.

1( T + Y= CH

 

Don't you like it?       [don’t chew lye  kit]

Let you …                 [le chew] & [letcha]

 

2) D+ Y= J

Did you...?                [didjè]

Congratulations!       [k'ngraej'lationz]

 

3) S+ Y= SH

Yes, you are.             [yeshu are]

 Bless you!                 [blesshue]

 

4) Z+ Y= ZH

How was your trip?  [haewâzhier trip]

Visual  [vi.zhyè(w)èl]                   

 

 

5- حرف  Tدر وسط كلمه به صورت [d] تلفظ می‌شود، مگر اینکه Stress  رویT  باشد و یا T حرف اول كلمه باشد تا [t] تلفظ شود.

 

1) T in the middle of a word -----à [D]

2) T in the beginning of a word --à [t]

3) Stress on T in a word ----------à [t]

 

 حالت اول:

 

Betty bought a bit of better butter.      [Beddy…badè…bidè…bedder…budder]

 

حالت دوم:

Trust     [~]

حالت سوم:

Contrast [~]

البته باید روی این نکات آنقدر کار کنید که Internalize شود و به طور خودکار این قواعد را رعایت کنید.

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 14:4
رنگ ها 

به نام خدا

 

در این پست به رنگ‌ها و اصطلاحاتی که از رنگ‌ها ساخته شده‌اند می‌پردازم. اصطلاحاتی که در زبان فارسی هم وجود دارند، مثل سیاه کردن (کلک زدن و کلاه گذاشتن سر کسی) ، زرد شدن (شدت ترسیدن)،…

Black

 

Black as coal:                               شدیداً تاریک یا پلید و شیطانی

[Her heart is black as coal.]

قلب سیاهی دارد.

Black as the night:                        شدیداً تاریک

[My bedroom is always Black as the night.]

اتاق خوابم همیشه تاریکه.

Black out:                                    بی‌هوش کردن، از هوش بردن

[High elevation tends to make me black out.]

بلندی حالمو بد می‌کنه.

Black out:                                   خاموشی مطلق (بر اثر قطع برق)

[The electricity went off and caused a black out.]

برق رفت و همه جا خاموش شد.

(to) Black list someone:               کسی را در لیست سیاه گذاشتن

[He can't find work because he was black listed.]

 نمی‌تونه کار پیدا کنه چون اسمش رفته تو لیست سیاه.

 

    *معادل [black ball someone] هم به همین معناست. سابقه لیست سیاه به دوره مک کارتی برمی‌گردد. در آن زمان هر کس تصور می‌شد کمونیست است نامش را در لیست سیاه می‌نوشتند و سپس او را می‌کشتد.

 

(to) Give someone a black eye:     کبود کردن چشم کسی

[I made a comment his friend and he gave me a black eye!]

در مورد دوستش یه چیزی گفتم اونم محکم کوبید پای چشمم.

Black and white:                           پلیس، ماشین پلیس

[A black and white pulled up to the curb.]

یه اتومبیل پلیس کنار جاده توقف کرد.

 

  *سابقاً در بعضی از جاها ماشین‌های پلیس سیاه و سفید بوده است به همین دلیل گاهی اوقات از این اصطلاح برای خود پلیس هم استفاده می‌کنند.

 

Blue

What in blue blazes? :                   از سر تعجب و ناراحتی

[What in the blue blazes is going here?]

وای خدای من، این جا چه خبره؟

Blue:                                            افسرده، غمگین

[I'm feeling sort of blue.]

امروز حال خوشی ندارم، پکرم.

Out of the blue:   یکهو از جایی خارج شدن                        

[The other driver appears out of the blue.]

آن یکی ماشین معلوم نیست از کجا پیداش شد.

 

Gray

 

Gray area:                                    موضوع گنگ و مبهم

[I'm having trouble answering you because that's a gray area.]

برای جواب دادن به سوال شما مشکل دارم چون سوالتان گنگ و مبهم است.

Gray matter:                                 مغز،مخ،هوش

[I don't know why he makes such stupid mistake; I guess he just doesn't have much gray matter.]

نمی‌دونم او چرا همچین اشتباه احمقانه‌ای کرد، فکر می‌کنم اصلاً مخ نداره.

 

Green

 

Green:                                          تازه‌کار

[I wouldn't hire him if I were you, He's really green.]

اگه جای شما بودم استخدامش نمی‌کردم، واقعاً تازه‌کاره.

(to look) Green around the gills:      مریض و ناخوش به نظر رسیدن

[What's wrong with you? You look green around the gills.]

چته؟ ناخوش به نظر میای.

   *این عبارت برای ماهی‌ها استفاده می‌شد و gill به آبشش ماهی می‌گویند و وقتی دور آبشش ماهی سبز باشد معلوم می‌شود ماهی مریض است و قابل خوردن نیست... اما حالا دیگه در مورد آدما هم استفاده می‌شود.

Green with envy:                            به شدت حسادت کردن

[When I told her the news, she was absolutely green with envy.]

وقتی خبر را بهش گفتم کاملا معلوم بود از حسادت داره می‌ترکه.

 

Pink

In the pink:    سرحال بودن                               

[You look you're in the pink today.]

امروز خیلی سرحال و قبراق به نظر می‌رسی.

Pinky:   انگشت کوچک                                       

[He always wears a ring on his pinky.]

همیشه تو انگشت کوچیکش یه حلقه داره.

Tickled pink:                                  هیجان زده

[When H heard about your new job, I was tickled pink.]

وقتی خبر کار تازه‌ات را شنیدم خیلی هیجان زده شدم.

 

Purple

 

Purple passion:                              آرزو داشتن، به شدت علاقمند بودن

[I have purple passion to become an actor.]

آرزو دارم بازیگر بشم.

Red

 

Beet red:                                        خیلی قرمز، شدیداً سرخ

[She turned beet red from embarrassment.]

از تعجب رنگ لبو شد.( این اصطلاح را خود ما ایرانی‌ها هم می‌گوییم.)

Catch someone red-handed:             سر بزنگاه مچ کسی را گرفتن

[I know he's guilty. I caught him red-handed.]

می‌دانم گناهکاره. خودم سر بزنگاه مچشو گرفتم.

(To) paint the town red:   مهمانی رفتن              

[We are going to paint the town red tonight.]

امشب داریم می‌ریم مهمونی.

Red:                   کمونیست                                             

[I think he's a Red.]

فکر کنم اون یه کمونیسته.

Red hot:                                          فوق العاده

[The team is red hot.]

اون تیم معرکه‌اس.

Red neck:                                        متعصب، مرتجع

[His father is a real redneck.]

پدرش واقعاً آدم متعصبیه.

(To) see red:                                    عصبانی شدن

[When I saw her with someone else, I saw red!]

وقتی او را با یکی دیگه دیدم خونم به جوش آمد.

 

White

 

White-lie:                                          دروغ مصلحتی

[I didn't want to go to work today, so I told my boss a white lie.]

امروز نمی‌خواستم برم سرکار، این بود که به رئیسم یه دروغ مصلحتی گفتم.

 

Yellow

Yellow:                                               ترسو

[You're not going to confront her? What are you, yellow?]

نمی‌خوای باهاش روبرو بشی؟ چی هستی؟ یه بزدل؟
|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 5:43
For Harry Potter and HarryPotterisms' sake 

به نام خدا

 

همین طور که مطلع هستید بالاخره آخرين جلد از مجموعه هری پاتر با عنوان (Harry Potter and the Deathly Hallows) منشر شد؛ داستانی که میلیون‌ها کودک، نوجوان و حتی بزرگ‌ترها آن را به شدت دنبال می‌کنند. در کشور خودمان نیز ماجراهای مهیج این نوجوان جادوگر دیوانه‌و‌‌ار از سوی ‌پاتریسم‌ها پیگیری می‌شود. کسانی که به هیچ وجه طاقت ندارند بنشینند و منتظر چاپ اولین ترجمه بماند. مثل همیشه دنبال راهی هستند تا پابه‌پای انگلیسی زبانان و یا حتی شاید زودتر از آنها از آخر قصه باخبر شوند. این بار برای ایرانیان [که معمولا در کاری گروهی زیاد موفق نیستند] چاره‌ای جز ترجمه‌ی گروهی این کتاب قطور باقی نماند و با گذشت کمتر از 24 ساعت 4 فصل از این کتاب به پارسی ترجمه شد.

منم برای اینکه تو این کار سهمی داشته باشم، تصمیم گرفتم در تابستانم (که پر از یکنواختی شده) یک کار مفید انجام دهم؛ و فصلی از این کتاب را ترجمه کردم.

شما می‌توانید ترجمه‌ها را از اینجا دریافت کنید البته تا آلان که این مطلب را می‌نویسم چند فصل آخر هنوز روی وبلاگ قرار نگرفته است ولی به احتمال زیاد قبل از اینکه فصل‌های موجود را کامل بخوانید کل کتاب در دسترس خواهد بود. البته متن کتاب به زبان انگلیسی را می توانید از اینجا دریافت کنید.

 


پ.ن:  تقدیم به آنهایی که نه می‌توانند متن اصلی کتاب را بخوانند و نه می‌توانند منتظر ترجمه کامل شوند : ( برای دیدن متن زیر متن را به حالت انتخاب در آوردید.)

 

داستان که در فصل‌های اول خیلی کند بیش می‌رود از اواسط کتاب ضرباهنگ تندی به خود می‌گیرد... برای هری ، رون و هرمیون اتفاقی نمی‌افتد ولی این دلیل نمی‌شوند که فکر کنید آنطور که دوست دارید داستان تمام شود... در آخر داستان به 19 سال بعد پرش می‌کند... هری با جینی ازدواج می کند... وشاید آلبوس [پسرشان] در مدرسه وارد گروهی شود که پدر خاطرات خوبی از آنها ندارد.

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 5:42
مکالمه 

The caravan of life shall always pass
Beware that is fresh as sweet young grass
Let's not worry about what tomorrow will amass
Fill my cup again, this night will pass, alas.

این قــــافله عــمر عجــــــب م‍ی‌گذرد

دریـــــاب دمی كه با طـــرب می‌گذرد

ساقــی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیــاله را كه شــــب می‌گذرد

 

به نام خدا

این پست اختصاص دادم به مكالمات روزمره امریكایی

 

1-She was really regarded as one of the most able students of my English class.

او واقعا یكی از بهترین دانش آموزان كلاس زبان من به حساب می‌آمد.

2- What attributes should a good manager possess?

یك مدیر خوب باید چه صفاتی داشته باشد؟

3- His departure / death was  abrupt and completely unexpected.

مرگ او ناگهانی و غیر منتظره بود.

4- I appreciate what you are doing for me.

از كارهایی که برای من انجام میدی ممنون.

5- I've no word to express my seep gratitude.

جدا نمی‌دونم چطور از شما تشکر کنم (نمی‌دانم با چه زبانی از شما تشکر کنم).

6- I don’t have anything to give in return.

نمی‌دونم محبت شما را چگونه جبران کنم.

7- Don't feel restrained.

معذب نباشید.(راحت باشید).

8- Every thing clicked back to me at once.

یکدفعه همه چیز یادم آمد.

9- Who ever said that?.

اصلا کی اینو گفته؟

10- He is a man of influence.

او مرد صاحب نفوذی است.

11- I am not in a good mood today.

امروز زیاد حال و حوصله ندارم.

12- Thanks for your compliment.

از تعریفت خیلی ممنون.

13- When I told them I was a doctor their whole  attitude changed.

وقتی به آنها گفتم كه من دكتر هستم طرز برخورد همه عوض شد.

14- What's all the fuss  about?

این همه سر و صدا برای چیه؟

15- My mind got distracted for a second.

یک لحظه حواسم پرت شد.

16- It doesn’t suit you very much.

زیاد بهت نمی‌آید.

17- what amass!

اه چه گندی!

18- Luck wasn't on their side.

بخت باهاشون یار نبود.

19- No buts and ifs.

دیگه اما و اگر نداره.

20- Do it on private.

به طور محرمانه آن را انجام بده.

21- Bon appetit.

نوش جان!

22- We'll have some fun with him.

یه خرده باهاش حال كنیم.

23- Keep it to yourself.

پیش خودت بمونه.

24- Sorry for interruption / interrupting you.

ببخشید که حرف شما را قطع می‌کنم.

25- That's awfully very kind of you.

این واقعا لطف شما را می‌رساند.

26- I couldn't make sense of what you said.

نتوانستم از چیزی که گفتید سر در بیاورم.

27- I didn't want to offend you.

منظور بدی نداشتم (نمی‌خواستم ناراحتت کنم).

28- Am I making myself understood or not?

می‌توانم منظورم را به شما برسانم یا نه؟

29- I will be back before you know it.

I will be back in a flash

I will be back in a split second

I will be back right away

تا چشم بهم بزنی بر می‌گردم.

30- Fall back.

عقب نشینی كنید.

31- I was stuck in the traffic.

تو ترافیک گیر افتاده بودم.

32- I'm so full.

حسابی سیرم.

33- I beg you, I need him.

خواهش می‌كنم؛ من بهش احتیاج دارم.

34- Could you let me off?

ممکن است من را پیاده کنید؟

35- Have you ever noticed?

تا حالا دقت كردی؟

36- Let of my hand.

دستمو ول كن.

37- Don't let the news get out.

اجازه نده خبر به جا‌یی درز پیدا کند.

38- He took a week leave.

او یک هفته مرخصی گرفت.

39- She has a heart feeling toward him.

از او دل پری دارد.

40- It occurred to me suddenly.

ناگهان به ذهنم خطور کرد.

41- Please notify us of any change of address.

لطفا تغییر آدرستان را به ما اطلاع دهید.

42- I will just see you to the door.

تا دم در شما را بدرقه می‌کنم.

43- Try your best.

نهایت سعیت را بکن.

44- He lied about his age.

او در مورد سنش به ما دروغ گفت.

45- Thank you very much. You were a big help.

خیلی متشكرم كمك زیادی کردی.

46- You mean a world to me.

تو برای من یک دنیا ارزش داری.

47- Make yourself at home.

اینجا رو منزل خودتون بدونید.

48- Nice of you to come.

لطف کردید تشریف آوردید.

49- That's so hard to deal without you.

بدون شما سر کردن خیلی مشکل است.

50- I feel honored to have you as a friend.

از اینکه با شما دوست هستم افتخار می‌کنم.

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 8:14
Lingvosoft Dictionary 2007 with Crack 

به نام خدا

 

این پست رو می خواهم اختصاص بدهم به معرفی یک دیکشنری قدرتمند که با وجود داشتن ویژگی‌هایی منحصر بفرد یکی از ناشناخته‌ترین نرم‌افزارهای این زمینه است. و با وجود این که شرکت سازنده آن ایرانی نیست ولی مجموعه کامل و تقریبا بدون نقصی آن کاملاً بومی به نظر می‌رسد.

 من لینک دانلود این دیکشنری را در پست های قبلی برای علاقمندان قرار دادم ولی به علت نداشتن Crack تنها دسترسی به 10٪ مدخل‌های این دیکشنری امکان‌پذیر بود.برای استفاده‌ کامل از این نرم‌افزار به کرک آن احتیاج دارید. من قبلاً این کرک‌ها را برای شما آپ لود کرده‌ام وشما می‌توانید از  لینک زیر آن را دانلود کنید.

البته این نرم‌افزار شامل سه قسمت است:

(Talking Dictionary/FlashCards+FlashCards Build/Talking PhraseBook) و در عین حالی که می‌توانید از هر قسمت آن به صورت جداگانه استفاده نمایید امکان برقراری ارتباط بین هر قسمت نیز وجود دارد؛ و شما باید هر قسمت را جداگانه با فایل مخصوص کرکینگ نمایید.

 

برخی از ویژگی‌های این نرم افزار:

  • پشتیبانی از بیشتر زبان‌های دنیا از جمله پارسی
  • داشتن بیش از 400هزار واژه و عبارت
  • توانایی ترجمه کلمات از انگلیسی به پارسی و پارسی به انگلیسی
  • توانایی ترجمه متن ( البته به صورت واژه به واژه و تحت اللفظی)
  • تلفظ کلمات انگلیسی( در قسمت Talking Dictionary ) و تلفظ عبارات فارسی و انگلیسی ( در قسمت Talking PhraseBook )
  • نمایش تلفظ ‌واژه ها با استفاده از الفبای فونوتیک IPA (البته تلفظ به صورت US می‌باشد.)
  • مشخص کردن Part of Speech
  • نمایش واژه‌های مترادف
  • قابلیت افزودن واژه

عبارات و اصطلاحات کاربردی روزمره در زمینه‌هایی مختلف نظیر: مسافرت،بانک،اینترنت،تلفن،پست،غذا،ورزش،خرید،داروخانه،رستوران،...

 

LingvoSoft Dictionary 2007 English-Persian

حجم فایل  17.74 MG:

       Cracks

حجم فایل کرک 362Kb:

 

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 11:44
یخ‌هایی که آب نشد... 

به نام خدا

بالاخره بعد از یه وقفه‌ی چند ماه دوباره به کلبه‌مون یه سری زدیم.وای خدایا، چقدر برا همدیگه غریبه شدیم...

تقصیر کیه؟ خودش خوب می دونه...

...خب اوایلش مشغول تدریس و امتحاناتو ... بودم، وقتشو نداشتم که بیام بعدشم کم کم داشتم با بی‌اینترنتی کنار می‌اومدم...

 

یه مدتیه یه سوال تو ذهنمه، می خواستم با شما درمیون بذارم شاید به یه جواب برسیم:

 

پارسال تقریبا همین موقعا راه اندازی اولین کافی نت تو شهر و ایجاد وبلاگ‌هایی که مرتباً آپدیت می‌شدند و هر روز هم به تعدادشان افزدوه می‌شد، نوید آینده‌ى بهتری را برای اینترنت شهرمان می‌داد. مسلماً هر چه کاربران اینترنت بیشتر می شدند انتظار کیفیت آن هم به مراتب بیشتر می‌شد. بالاخره تب وبلاگ‌نویسی آنقدر بالا گرفت که باعث شد وبلاگ "کلیک" که گروهی مدیریت می‌شد به ساماندهی وبلاگ‌های موجود بپردازد؛ و حتی ترتیب اولین نشست وبلاگ شهر را مطرح کرد و با توافق وبلاگ‌نویسان جلسه‌ای هم تشکیل شد؛ در اواخر تابستان گذشته هم با طرح نظرسنجی وبلاگ‌های فعال، تب و تاب خاصی را در بین وبلاگ‌نویس بوجود آورد... اما با آغاز فصل پاییز و بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها این روند سیر نزولی پیدا کرد ، تا حدی این رویه قابل پیش بینی بود چون اکثریت وبلاگ‌ها توسط دانش آموزان ، دانشجویان و فرهنگیان اداره می‌شد که با شروع مدارس و یا دانشگاه‌ها اوقات فراغت آنان هم به شدت تعدیل می‌شد... ولی رکود و کسادی که در ماه‌هایی بعد مشاهده شد تمام آن دورنماها و چشم‌اندازهایی که همگان انتظار آن را داشتند واهی به نظر می‌رسید.

و اینک با اتمام مدارس و شروع دوباره فصل تابستان هیچ‌گونه تغییر معنا داری احساس نمی‌شود.

به نظر شما علت چیست؟

راه حل آن چطور؟

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 15:10
300 

با سلام

هرچند دیگه خیلی دیره که سال نو رو تبریک بگم ولی چون این اولین پست سال جدیدمه این کارو می‌کنم و آرزوی سالی پر از نشاط و موفقیت براتون دارم...

 

می‌خوام تو اولین پست سال، از فیلم 300 بگم که این روزا حتماً درباره شنیدن [و خوندین] و این که احساسات ایرانی‌های سراسر دنیا رو جریحه دار کرد و موج شدید اعتراضات رو در پی داشت.ولی من نمی‌خوام در این باره بنویسم چون به اندازه کافی در مورد حقیقت نداشتن محتوای فیلم و تحریف هدفمند تاریخ توسط هالیوود مطالب منتشر شده است.

فکر کردم چون نسخه اولیه فیلم تو ایران اومده و خیلی‌ها دوست دارن این فیلم پرسرو صدا را تماشا کنن ، ولی چون به این زودی امکان دوبله و یا حتی تهیه فیلم با زیرنویس فارسی عملاً وجود نداره و عده‌ی زیادی از بینندگان به اندازه کافی به زبان انگلیسی تسلط ندارند و ممکن است دیالوگ‌های فیلم را متوجه نشوند متن زیرنویس فیلم رو برای دانلود میذارم. فایلی رو که دانلود کردین رو باید با نرم افزار subtitle workshop باز کنید.درباره این نرم‌افزار در پست‌های قبلی مطالبی بیان شده است.

این فایل از لینک زیر قابل دریافت است:

http://persiandrive.net/145585

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:42
Joke 

One person wrote a letter to his wife: "Dear Sweet Heart, I can't send my salary this month, so I am sending 100 kisses. You are my sweetheart" His wife replied back after some days to her husband: "Dearest sweetheart, Thanks for your 100 kisses, I am sending the expenses details.

1. Milk man was agreed on 2 kisses

2. Teacher agreed on 7 kisses

3. Our house owner is coming every day and taking two or three kisses of mine

4. Vegetable and food shop keeper was not agreeing with kisses only, so I have given some other items to him ...........

5. Others 40 kisses.

Please don't worry for me, I have balance 35 kisses and I hope I can complete this month. Shall I plan same way for next months?

Please advise,

Your Sweet Heart


نرم افزار پیشنهادی این پست برای دانلود،محصول جدیدی از لینگووسافت است.این برنامه رو از لینک زیر می تونین دانلود کنید

lingvosoft suite wind Eng-Per

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 16:5
ترجمه ديالوگ 

تو این پست قراره مکالمه های فیلم های آمریكایی البته این بار با ترجمه فارسی! بذارم.امیدوارم مقبول افتد.

 

1- He woke up on the wrong side of the bed today

1- او  امروز سر حال نیست.


 

 

2- I don’t want to be a burdon to you.

2- نمی‌خواهم باعث زحمت شما بشوم (سربار شما بشوم).


 

3- She has shouldered a heavy load because of her expensive family problems.

3- او بخاطر مشکلات سنگین خانوادگی زحمات زیادی را متحمل شده است. (بار زیادی را بر دوش کشیده است). 


 

4- I don’t have anything to do in return.

4-  من نمی‌توانم محبت شما را جبران کنم (در ازای محبت تان کاری برایتان انجام دهم). 


 

5- Why do you make such a big deal out of this?

5- چرا مسئله را اینقدر بزرگش می‌کنی؟


 

6- We are dealing with a random killer.

 -6 ما با قاتلی طرفیم که بدون نقشه ای مشخص دست به جنایت می‌زند. 


 

7- OK You have got a deal.

7- باشه موافقم , قبول دارم. 


 

8- I have got the deal of life-time for you.

8- بهترین معامله (فرصت ) زندگیتو می‌خواهم بهت پیشنهاد کنم. 


 

9- I am flattered

9- این لطف شماست (شرمنده می‌فرمائید).

توضیح:

وقتی فردی از شما تعریف می‌کند و نکات مثبتی را به شما نسبت می‌دهد می‌توانید از این جمله استفاده کنید و از او تشکر کنید حال به دو مثال دیگر که جنبه منفی دارند توجه کنید:

He is not easily flattered.

او کسی نیست که به با تعریف و تمجید (چاپلوسی) باهاش کنار اومد.

Don’t flatter me.

تعریف الكی (چاپلوسی) از من نکن.


 

10- They take it for granted.

آنها خیلی متوقّع شدند (از کار انجام شده قدر دانی نمی‌کنند).

لغات:

Take somebody/something for granted: to expect that someone or something will always be there when you need them and never think how important or useful they are: متوقع شدن عدم توجه و یا قدردانی از کسی یا چیزی  


 

11- That was unlike you.

11- آن ( مسئله مورد نظر) از شما بعید بود (آن عملتان دور از انتظار بود) 


 

12- I know what you are going through.

۱۲- شما را درك می‌كنم ( اصطلاحاً می‌دانم چه می‌كشید.)


13- He was found guilty of the charge.

13- او گناهكار شناخته شد.

توضیح:

كلمة “charge به معنی جرم به كار رفته بدین مفهوم كه او نسبت به جرمی كه متهم شده بود گناهكار شناخته شد. 


 

14- We’ve talked a lot about it. Let’s just drop it.

14- خیلی در این رابطه حرف زدیم بیا دیگه بس كنیم.

 


 

15- I was set up.

15- به من كلك زدند.

لغات:

Set somebody up: informal to trick someone in order to achieve what you want, especially to make it appear that they have done something wrong or illegal كلك زدن گول زدن 


 

16- He isn’t guilty; He was framed.

16- اون گناهكار نیست براش پاپوش دوخته شده است. 


 

17- A: He made a complaint.

      B: Who gives a shit?

17- A: او شكایت كرده

      B: كی اهمیت میده؟

توضیح :

بجای جمله غیر رسمی و غیر ادبی عبارت B میتوان از عبارت مؤدبانه تر “Who cares  استفاده كرد. 


 

18- I am sure deep down your father loves you so much.

18- من یكجورائی مطمئنم كه پدرت تو را خیلی دوست دارد.

لغات:

Deep down: if you know or feel something deep down, you secretly know or feel it even though you do not admit it  یك جورائی از قضیه با خبر بودن  


 

19- You don’t have guts to hear the truth.

19-  شهامت شنیدن حقیقت را نداری ( جیگرش را نداری) 


 

20- Cut the crap.

20- دست از این حرفهای الكی بردار.(این شر و ور ها را تموم كن). 


 

21- You scared the shit out of me.

21- از ترس مردم. 


 

22- It must cost a fortune.

22- خیلی باید گران قیمت باشد. (خیلی باید ارزش داشته باشد). 


 

23- It is no use trying to talk to him, his mind is made up.

23- صحبت كردن با او  دیگه فایده‌ای نداره اون تصمیمش را گرفته. 


 

24- No, I didn’t like it one bit.

24- اصلا خوشم نیامد (یك ذره هم دوست نداشتم). 


 

25- I am working on it, I’ll get it done.

25- دارم روش كار می كنم. دارم تمومش می كنم. 


 

26- This is way over my head.

26- این دیگه از عقل من خارج است (عقلم دیگه قد نمیده). 


 

27- Are you nuts?

27- خل شدی؟ 


 

28- I should remind you that you are under oath.

28- باید به شما یادآوری كنم كه شما قسم خورده اید. 


 

29- You better hush.

تو بهتره ساكت باشی.

توضیح:

معمولا از طرف والدین به بچه ها با حالت اخطار گفته می‌شود. 


 

30- There was an argument and one of them blew the other away.

30- یك جر و بحثی بود و یكی از اونها او یكی را كشت (با اسلحه گرم).


31- You want to put me down in front of my friend.

31- می خواهی من را در جلوی دوستانم خراب کنی (کنف کنی).


32- We are working on the basis of "First come, First served".

۳۲- ما در اینجا بر اساس نوبت کار می‌کنیم( هر کس زودتر بیاید زودتر به کارش رسیدگی می‌شود)


33- You are overreacting.

۳۳- شما بی جهت دارید عکس العمل شدید نشان می‌دهید. ( بی جهت خود را ناراحت می‌کنید).


34- You picked on the wrong guy.

۳۴- دست روی بد کسی گذاشتی. (دست روی آدم بدی گذاشتی).


35- I am fixing to go.

۳۵- دارم آماده میشم که برم.


36- Don't bite my head off.

۳۶- کلمو نکن (نکش ما رو منظوری نداشتم).

توضیح:

این عبارت معمولا به حالت مزاح بین دوستان مطرح می‌شود که با این لحن او را دعوت به آرامش می‌کنید.


37- Put 2 and 2 together, and you can figure it out.

37- حساب دو دو تا چهار تا است دیگه خودت می‌تونی ازش سر در بیاری.


38- Hear me out first.

38- اول گوش کن ببین چی میگم.


39- Let's be pragmatic; 5 million means nothing on a grand scheme.

۳۹- بیا واقع بین باشیم پنج میلیون در رابطه با چنین مسئله بزرگی ارزشی نداره.


40- There is no need to get personal.

۴۰- وجهی نداره به خودت بگیری. (ناراحت بشی)


41- Don't worry we'll work it out somehow.

۴۱- نگران نباش. یک جوری حلش می کنیم.


42- His name is Jack. He's a pain in the neck.

۴۲- اسمش جکه (واقعاً) مایه درد سره


43- Sorry, I didn't quite catch that.

۴۳- ببخشید دقیقا متوجه نشدم چی گفتید.


44- I'm sorry but, I have some work to catch up on.

۴۴- ببخشید باید برم به کارم برسم( کار عقب افتاده دارم باید برم انجام بدم).

لغات:

Catch up on some thing: to do what needs to be done because you have not been able to do it until now به کارهای عقب افتاده رسیدن


45- A: May I make a suggestion?

      B: by all means.

۴۵- A: میتونم یک پیشنهادی کنم؟

      B: خواهش می‌کنم (حتما بفرمائید).


46- I'll tell you as soon as I catch my breath.

۴۶- اجازه بده نفسی تازه کنم الان بهت میگم.( به محض اینکه نفسم سر جایش بیاد بهت میگم).


47- (He, she, it) caught my eye.

اون چشمم را گرفت. (ازش خوشم اومد).


48- I know what you are up to.

۴۸- می‌دونم چه کار میخواهی بکنی.


49- If you need me, I'll be chained to my desk.

۴۹- اگر کاری با من داشتی من همین جا پشت میزم هستم. (چسبیدم به میزم).


50- Excuse the mess.

۵۰- ببخشید که اینجا بهم ریخته است.

 

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 10:31
Name Meaning 

THE MEANING OF ENGLISH NAMES

What do English Boys' Names Mean?

Here is fairly comprehensive list of first (Christian) names used in the English-speaking world (Great Britain, the United States, Ireland; Australia etc.). It also includes an indication of the traditional meaning of these names. It should of some use to anyone thinking about choosing a name for a baby or interested in finding out what their own name means.

 

Abraham

Exalted Father

Adam

Man of Earth

Addison

Son of Adam

Adrian, Adrien

The Dark One

Albert

Noble, Bright

Alexander

Great Protector

Alfred

Supernaturally Wise

Amos

A Burden

Andrew

Manly, Valiant

Anthony

Priceless

Arnold

Strong as an Eagle

Arthur, Art

Champion, Follower of Thor

Cedric

Chieftain

Christian

A Christian

Christopher

Christ-Bearer

Dalton

Valley Estate

Damon

Day of the Week

Daniel

Ruler of the World

Darcy

Dark

David

Swift, Nimble, Beloved

Davin

Little Deer

Dean

Great Leader

Dennis

Wild or Crazy

Derek

Great Ruler

Donald

Ruler

Douglas

Dark

Drake

Dragon

Edric

Prosperous Ruler

Edmond, Edmund

Guardian of the Riches

Edward, Eddie

Happy Protector

Elbert

Nobly Brilliant

Eli, Ely, Elijah

The Highest

Elias

Jehovah is God

Eliot, Elliott

Close to God

Ellery

Cheerful

Emerson, Emery

Industrious

Emmanuel

God-like

Emmett

Hard Working

Erskine

Hill Dweller

Esmond

Protective Grace

Ethan, Ethanael

Constant, Firm, Strong

Fabian

Bean Farmer

Felix

Prosperous

Ferdinand

Adventurous in Life

Finbar

The Fair

Floyd

The Hollow

Fox

Cunning

Francis

Free

Frank

Free Man

Frederick

Peaceful Ruler

Freeman

A Freeman

Gabriel

Man of God

Gavin

White Hawk

George

Farmer

Gerald, Gerard, Gerret

Spear Carrier

Gilbert

Pledge

Graham

Grey Home

Gregory

Watchful One

Hardy

Strong

Harold, Harry

Power

Harris, Harrison

Son of Harold

Homer

A Pledge or Security

Howard

Strong Minded

Hugh, Hugo

Fire

Isaac

Laughter

Isaiah

God's Salvation

Ivan

Form of John

Jack

Godly

James, Jimmy

Supplanter

Jason

God is my Saviour

Jeffrey

Peace Bringer

John

God is Gracious

Jonathan

A Gift

Joseph, Joey, Joe

God Multiplies

Kelvin

Friend of the Sea

Lambert

Land Bright

Lamont

Lawyer

Lancelot

Land

Landon

Owner

Leonard, Leo, Leon

Bold Lion

Louis, Lewis

Warrior

Lucas, Luke

Luminous

Marcus

Warlike

Mark, Marc

Variant of Marcus

Martin

Warlike

Matthew

Gift of the Lord

Merlin

Bird

Michael

Like God

Miles

Soldier

Morgan

From the Sea's Edge

Morris

Moorish

Noel

To be Born

Norman

Norseman

Oliver

Olive Tree

Oscar

Spear of God

Paul

Small

Peter

Rock or Stone

Philip

Horse Lover

Quinn

The Wise

Raymond

Wise Guardian

Reginald

Power

Richard

Powerful Ruler

Robert, Robin

Bright Fame

Roger

Famous Warrior

Roland

Fame of the Land

Ronald

Of Mighty Power

 

|+|
نوشته شده توسط محسن گرامی نژاد (msn) در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 9:29
4+25 

"Words are the most powerful drug used by mankind." - Rudyard Kipling

 

25 Common English Idioms
for ESL Students

The idioms and expressions below are some of the most common in English. The example sentences show how idioms are used in context. Have fun!

 

1. As easy as pie means "very easy" (same as "a piece of cake")
Example: He said it is a difficult problem, but I don't agree. It seems as easy as pie to me!

2. be sick and tired of means "I hate" (also "can't stand")
Example: I'm sick and tired of doing nothing but work. Let's go out tonight and have fun.

3. Bend over backwards means "try very hard" (maybe too much!)
Example: He bent over backwards to please his new wife, but she never seemed satisfied.

4. Bite off more than one can chew means "take responsibility for more than one can manage"
Example: John is so far behind in his studies. Besides classes, he plays sports and works at a part-time job. It seems he has bitten off more than he can chew.

5. Broke means "to have no money"
Example: I have to borrow some money from my Dad. Right now, I'm broke.

6. Change one's mind means "decide to do something different from what had been decided earlier"
Example: I was planning to work late tonight, but I changed my mind. I'll do extra work on the weekend instead.

7. Cut it out! Means "stop doing something bad"